حضرت ایت ا... مظاهری می فرمودند:یادم نمی رود بچه بودم گدائی بود در اصفهان با وضع بدی گدائی می کرد بچه کوچک الاغی داشت پالان خیلی مندرسیروی الاغش بود لباسهای پاره پاره ای بر تن داشت شل بود وبد ترکیب هم بود روی دم مرگ در مریض خانه گفت پالان الاغم را بیاورید اوردندباحسرت وندامت به ان نگاه می کرو پس از این که مرد پالان را شکافتند هیجده هزار تومان به پول ان زمان دران بوداگرادم پول پرست باشد این طور می شود
برچسب‌ها: داستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ساعت 11:58  توسط ابوالفضل  |